خواجه نصير الدين الطوسي

66

تنسوخ نامه ايلخانى ( فارسى )

باشند برگيرند . غير ازين آنچه گفته‌اند اصلى ندارد « 1 » . و آورده‌اند كه در اقصاء « 2 » مشرق متصل به زمين هندوستان . وادى ايست كه هيچ‌كس بعد از اسكندر رومى بدانجا نرسيده است « 3 » . و در آن وادى مغاكى است كه بصبر « 4 » تمام بقعر آن مغاك توان رسيد ، از غايت عمق . چون اسكندر آنجا رسيد يكى از خدّام وى بحدود آن وادى رسيد ، در آنجا انواع افاعى ديد كه هرگز مثل آن نديده بود . و خاصيّت آن افاعى آن بود كه چون چشم كسى بر ايشان مىافتاد « 5 » ، در حال آن‌كس مىمرد . چون اين حال اسكندر را معلوم شد ، بفرمود تا آينه‌اى ساختند بغايت بزرگ و با صفاء تمام ، و در برابر « 6 » افاعى بداشتند 17 . چون عكس صورت خويش مشاهده كردند جملگى بمردند . و بدين سبب اسكندر بر آن وادى ظفر يافت . و بدان كوه رسيد . و به هيچ حال « 7 » هيچ‌كس بقعر آن وادى نمىتوانست رسيد كه راه نبود . و « 8 » اسكندر بفرمود تا گوسفندان فربه را « 9 » بياوردند و بكشتند ، و پوست باز كردند [ و پاره كردند ] ، و در آن مغاك انداختند . و در آن موضع مرغان شكارى بسيار بودند ، چون مرغان آن گوشت بديدند بدان گو « 10 » فرومىرفتند . و پاره‌هاى گوشت برمىآوردند و پاره‌هاء الماس خرد و بزرگ [ به قدر پيوستن ] گوشت ، درو چسبيده « 11 » بود .

--> ( 1 ) - ب : از آنجا برآرند و بسر كوهها برند و نزديك آشيان خود الماس پاره‌ها برآرند به گوشت از آنجا حكايت ( 2 ) - ع : در فضاء ( 3 ) - ( است ) در م : نيست ( 4 ) - ب : بصر ( 5 ) - ب : فتادى ( 6 ) - م : و با صفائى و در برابر - ع : و با صفاء تمام و برابر ( 7 ) - ع : جائى ( 8 ) - م : ( واو ) ندارد ( 9 ) - از ج ، ن : ( را ) افتاده ( 10 ) - ع ، م : كوه ( 11 ) - ب : در آن گوشت چسبيده - ج ، ن : جفسيده .